برگزاری مسابقه و نمایشگاه عکس

عنوان فراخوان :

 برگزاری مسابقه و نمایشگاه عکس

مقدمه :

گروههای آموزشی عکاسی و تصویربرداری (کاردانش)  و  گرافیک و نقاشی (فنی و حرفه ای) استان اصفهان در نظر دارددر راستای ارتقاء سطح کیفی و برقراری ارتباط بین هنرآموزان و هنرجویان و آشنایی با تکنولوژی ابزار، فراخوانی تحت عنوان مسابقه ی عکس برگزار نماید.

موضوع مسابقه :پنجره   ِ محرم  ِ مادران و فرزندان

شرایط شرکت کنندگان :

کلیه ی هنرآموزان و هنرجویان رشته های عکاسی ، تصویربرداری ، گرافیک و نقاشی

 ضوابط آثار ارسالی :

- ارائه ی آثار در موضوعات مسابقه و با فرمت Gpg بر روی لوح فشرده

- درج مشخصات کامل شامل: نام ونام خانوادگی , منطقه/ناحیه محل خدمت ، مدرک و رشته ی تحصیلی ، رشته ی تدریس را بر روی لوح فشرده

- خودداری از کاربرد نرم افزار و افکت های دوربین عکاسی به منظور رتوش عکس

- ارائه ی حداکثر 3 اثردر هر موضوع از هر شرکت کنند.

ارسال لوح های فشرده به کارشناسی

5/12/89

 لازم به ذکر است هزینه ی پرینت و پرس آثار منتخب بر عهده ی شرکت کنندگان می باشد

شعر و فرش


گره مى زنم تار ابريشم سرخگون را

به آواى تندر

به آواى باران

مى آميزم اين شبنم پرتپش را

به درياى ياران

اگر چند كوتاه

اما

گره مى زنم اين صدا را

درين كوچه آخر

به هيهاى بالنده بالاى ياران

شفيعى كدكنى ( م . سرشك

دیراست گالیا
 در گوش من فسانه دلدادگی مخوان
 دیگر ز من ترانه شوریدگی مخواه
دیر است گالیا! به ره افتاد کاروان
عشق من و تو ؟ آه
این هم حکایتی است
اما درین زمانه که درمانده هر کسی
از بهر نان شب
 دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست
 شاد و شکفته در شب جشن تولدت
تو بیست شمع خواهی افروخت تابنک
امشب هزار دختر هم سال تو ولی
خوابیده اند گرسنه و لخت روی خاک
زیباست رقص و ناز سرانگشتهای تو
بر پرده های ساز
اما هزار دختر بافنده این زمان
 با چرک وخون زخم سرانگشت های شان
جان می کنند در قفس تنگ کارگاه
 از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن
پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا
وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست
 از خون و زندگانی اسنان گرفته رنگ
در تار و پود هر خط و خالش هزار رنج
در آب و رنگ هر گل و برگش هزار ننگ
اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک
اینجا به باد رفته هزار آتش جوان
دست هزار کودک شیرین بی گناه
 چشم هزار دختر بیمار ناتوان
دیر است گالیا

هوشنگ ابتهاج

"صنعت دستي كاشان " ، پنهان در هزار توي تاريخ



يافته‌هاي باستان شناسان در كاشان نشان مي‌دهد كه اين خطه مهد سفال ، مسگري و شمار ديگري از صنايع دستي بوده است.

كاوشهاي ديرينه شناسان در تپه‌هاي باستاني سيلك كاشان نشان داده است كه هنرهاي دستي همانند سفالگري و مسگري از ديرباز در اين خطه رونق داشته است.
تاريخي صنايع دستي كاشان گوياي اين مهم است كه شماري از صنايع و هنرهاي دستي در كاشان شكل گرفته و به ديگر نقاط صادر شده است.
در كتاب " صنايع دستي در كاشان" نيز از اين شهرستان به عنوان يكي از نقاط با سابقه در صنايع دستي كشور بويژه‌كاشي‌سازي ، سفالگري، گنبدسازي ،گچ بري، آجركاري، گره چيني نام برده شده است.
بيشتر اين صنايع در گذشته در كاشان رونق فراواني داشته، ولي اكنون تعدادي كمي از آنها فعال است.
نويسنده كتاب "صنايع دستي، ميراثي ماندگار" كاشان را زادگاه هنر كاشي - سازي معرفي كرده و مي‌نويسد: اين هنر از طريق قالب‌گيري گل رس، پختن آن در كوره و لعاب زني، نقاشي و پخت مجدد در كوره ساخته و پرداخته مي‌شود.
"سفالگري" و هنر گنبدسازي نيز از جمله قديمي‌ترين صنايع دستي كاشان است، بطوريكه كاشان در گذشته يكي از مراكز سفالگري ايران محسوب مي‌شده‌ و اولين گنبدها نيز بر روي خانه‌هاي تپه‌هاي باستاني "سيلك" ساخته شده است.
هنر گچ بري نيز از جمله صنايع دستي كاشان است و بطوريكه اين هنر به صورت كنده‌كاري، برجسته كاري ، نقاشي و گاه كتيبه در آثار تاريخي به جا مانده در اين شهرستان ديده مي‌شود.
" عباس تراب زاده" يكي از محققان صنايع دستي از جمله نمونه ‌اين گچ بريهاي را در خانه‌هاي تاريخي" طباطبايي‌ها"، "عامري‌ها" و "بروجردي‌ها" كاشان ذكرمي كند.
كاشان درهنرآجر كاري كه ازآن "هزارباف" نام‌برده شده،نيزسرآمدبسياري از شهرها بوده‌است ، چنانچه برخي از اين تزيينات آجركاري در "مسجد آقابزرگ و "تيمچه امين‌الدوله" از جلوه‌هاي ماندگار اين هنر زيباست.
طبق كاوشهاي انجام گرفته، از اين آجرها از كوره‌هاي آجرپزي تپه‌هاي سيلك مربوط به هزاره يكم پيش از ميلاد مسيح از زير خاك بيرون آورده شده‌است.
هنرهاي دستي "گره چيني" ، قالي بافي"، نقشه كشي قالي نيز به عنوان ديگر صنايع دستي كاشان است كه در اين رايج بوده‌ است.
"غلامحسين محمدي" يكي از محققان صنايع دستي بويژه فرش مي‌گويد: " قالي شيخ صفي‌الدين" در اردبيل داراي تاريخ و امضاي استاد "مقصود كاشاني" است و اين بيانگر قدمت و شهرت قالي بافي در كاشان است.
در كنار هنر قالي بافي و نقشه كشي، همواره هنر رفوگري و رنگرزي نيز در كاشان وجود داشته ‌است.
از مخمل بافي، شعربافي، زري بافي، زيلوبافي ، گليم بافي و نمدمالي نيز مي توان به عنوان ديگر صنايع دستي اين شهرستان بويژه در گذشته نام برد.
كاشان در گذشته در صنعت "مسگري" نيز شهرت زيادي داشته است، بطوريكه از صداي چكش مسگران، عابران بازار تاريخي اين شهر به سختي حرفهاي يكديگر را مي شنيدند.
به گفته محققان پيشينه مسگري در كاشان به حداقل هفت سال هزار پيش مي‌رسد و چاقوي مسين در تپه سيلك گواه اين مدعاست.
" صديقه جهانگيري" يكي از دست اندركاران صنايع دستي در كاشان مشبك كاري و كنده‌كاري (چوب) را بخش ديگري از صنايع دستي كاشان در گذشته نام مي‌برد كه درآن طرح‌ها و نقوش سنتي با استفاده از مغار، تيشه و ساير ابزار نجاري برروي چوب‌هاي مرغوب و با دوام شكل مي‌گرفته و نمونه‌اي از اين هنر در دربهاي خانه‌هاي تاريخي موجود است.
"سيف الله امينيان" يكي از محققان و رييس سابق اداره ميراث فرهنگي كاشان مي گويد: كاشان روزگاري بيش از ‪ ۵۰‬قلم صنايع دستي از جمله ‪ ۳۸‬كارگاه مخمل و زيلو بافي داشته كه به دلايل مختلف اين كارگاهها يكي پس از ديگري تعطيل شده است.
به گفته ‌وي، تنها كارگاهي كه هم اكنون تنها در كاشان فعاليت دارد، كارگاه زيلوبافي است.
وي به پيگيري و تلاش چند ساله براي احياي هنرهاي سنتي كاشان اشاره كرد و گفت: يكي از اين تلاشها ايجاد مركز هنرهاي سنتي در كاشان است.
امينيان اظهار داشت: با فعال شدن اين مركز زمينه احياي هنرهايي همچون مخمل بافي، زري بافي، زيلوبافي و شعربافي نيز در اين شهرستان رونق گرفته است.
وي تلاش در جهت توسعه مراكز و ايجاد رشته‌هاي كاشي‌سازي ، قالي بافي و رنگرزي را از ديگر اقدامهاي در دست پيگيري برشمرد.
امينيان از جمله راههاي احيا و رونق صنايع دستي را بازگشت به ‌فرهنگ گذشته ، توجه به صنايع دستي بومي و سنتي، دادن تسهيلات و سرمايه‌گذاري و فراهم كردن بازار عرضه، همچنين جايگزين كردن صنايع دستي به جاي ديگر كالاهاي غير- نفتي صادراتي عنوان كرد.
امينيان همچنين از شعربافي به عنوان يكي ديگر از صنايع دستي كاشان نام برد و گفت: ساماندهي كارگاههاي شعر بافي در كاشان از جمله مسايلي است كه اخيرا مورد توجه سازمان صنايع دستي كشور قرار گرفته است.

قاليبافي در کاشان


قاليبافي در کاشان

    
    - سوابق تاریخی
    کاشان از شهرهای مرکزی ایران است که در جنوب کویر نمک و دریاچه قم و حدود 250 کیلومتری تهران قرار دارد. كاشان به علت ارتفاع اندک از سطح دریا دارای تابستانهایی خشک و فصولی کم باران است. بخل آسمان و بضاعت اندک زمین، موجب خشکی و کم بهرگی این خطه بوده است. بنحوی که شرایط اقلیمی بر تمام شئون زندگی سایه افکنده ومعماری و بافت شهری نیز از آن بر کنار نمانده است. بادگیرها، اندرونی ها و آب انبارها و حیاطهایی بسیار پایین تر از سطح زمین و دالانهای سر پوشیده تنها بیانگر ستیز بی امان مردم قناعت پیشه کاشان با شرایط کویری و بادهای گرم موسمی است.
    برخی آثار مکشوفه از تپه باستانی غرب کاشان یعنی سیلک بیانگر این نکته اند که مقارن حکومت حمورابی در بین النهرین این منطقه مقر قبایل کاسویا کاشو بوده که بعداً به کاسیان و کاشیان و بالاخره به کاشان مبدل شده است.
    روایتی نیز هست که بنای این شهر به دستور زبیده همسر هارون الرشید بوده، لیکن چگونگی انتخاب این خطه کویری برای سکونت، همچنان در پرده ابهام مانده است. تنها شاید بتوان بدین باور متکی بود که کاشان امروز در زمانهای قدیم صورتی این چنین نداشته و خطه ای جانبخش و فرح انگیز بوده است. با دقت در متون تاریخی و سفرنامه های جهانگردان نشانه های بسیاری از سوابق تاریخی کاشان به عنوان تولید کننده پارچه های گرانبها بدست می آید.
    امروزه بافندگان کاشان را می باید وارث بافندگان پارچه ها و منسوجات گلابتون و انواع مخمل یا اطلس د وزی و تافته هایی دانست که سالها با نام پارچه های هرمزی، نام ایران را در دورترین نقاط دنیا بر سر زبانها جاری می ساختند. بدیهی است، حتی پیش از آنکه مارکوپولو در مسافرتش به ایران در قرن هفتم هجری توجهش بدین منسوجات جلب شود، بافندگان کاشانی به این حرفه اشتغال می ورزیده اند. شوالیه شاردن در ذکر مسافرتش درباره کاشان چنین می گوید: در هیچ نقطه ای از ایران بیش از این شهر و اطراف آن، اطلس و مخمل، تافته و حریر موجدار وزری ساده و گلدار و یا ابریشم مخلوط به زر و سیم بافته نمی شود.
    آنتوان شرلی نیز به همین نکته معترف است. کارترایت از مبلغین مسیحی نیز که به سال 1600 میلادی به کاشان آمده، ضمن ستایش قالیها و قالیچه ها و کاشیها و ظروف چینی ، کاشان را مرکز معاملات این گونه اجناس می داند
    مقارن با اوج گیری رنسانس در اروپا، در کاشان عصر صفوی قالیهای تولید می گردید که بخاطر زیبایی افسانه ای شان امروزه موجب شکوه و افتخار موزه ها و کلکسیونهای بزرگ شخصی می باشند. نوشته های قرن هفدهم و هیجدهم میلادی تصریح می کنند که کاشان مرکز بافت قالی درباری بوده و توسط شاه عباس کبیر (1628-1587 م) بنیاد گذاشته شده است و قالیهای ابریشمین نقره باف و زرباف که به نام قالی شاه عباس معروف است، به این محل نسبت داده می شود.
    قدیمی ترین فرشهای متعلق به کاشان بر می گردد به فرشهایی که در قرن 11 هجری بافته شده. این فرشها عموماً دارای طرحهای گرفت و گیر و شکارگاه هستند و محل بافت آنها عموماً موردتردید قرار گرفته است اینکه آیا این فرشها متعلق به اصفهان، تبریز یا کاشان می باشد. نمونه مهم آن گروه متعلق به موزه فرش ایران است. که همتای آن در موزه متروپولتین آمریکا است، که حاشیه آن با نمونه موجود در موزه فرش ایران فرق می کند. بعد از این گروه از فرشها باید از فرشهای پولونز یا لهستانی نام برد که تعدادی از آنها نیز در کاشان بافته شده اند. که این فرشها عموماً دارای رنگ بندی سفارشی است. از اواخر قرون 17 و 18 تا اواسط قرن 19 خبری از فرشهای کاشان نیست.
    120 سال پیش در کاشان مردی به نام حاج ملا حسن که با بانویی از اهالی اراک ازدواج کرده وارد کننده مرینوس منچستر بوده است، با رکود صنعت، پشمهای باقی مانده را توسط همسرش تبدیل به فرش نمود.
   دومین گروه از قالیچه ها در خانه بروجردی و سومی در خانه طباطبایی که هر دو از تجار کاشان بودند بافته شدند.
    کاشان با تولیدات قالی، که امروزه مایه افتخار موزه ها و مجموعه های خصوصی است، نقش بسزایی در تجدید حیات هنری ایران داشته است. درباره هنر فرشبافی در این شهر کافی است یادآور شویم که استاد کار قالی معروف شیخ صفی، استاد مقصود کاشانی بوده است.
    بافت قالی معروف به شیخ صفی در تبریز، با توجه به عدم وجود امنیت در این شهر که بارها توسط عثمانیان مورد تاخت و تاز قرار می گرفت، تاآنجا که شش سال بعد از پایان یافتن بافت فرش (946 هجری/1539 میلادی) تبریز به تصرف ترکها درآمد، مورد تردید است. زیرا اگر این قالی در تبریز و هنگام تصرف این شهر بافته شده بود، گره ترکی در آن بکار می رفت، در حالیکه با گره فارسی بافته شده و اگر این نیز صورت نپذیرفته بود می بایست این قالی نفیس امروزه به جای آنکه در موزه ویکتوریا و آلبرت باشد، جزو غنایم عثمانیان در موزه استانبول می بود. البته این امر نیز امکان دارد که استاد مقصود کاشانی با صدها قالیباف برای احداث کارگاه قالیبافی سلطنتی به تبریز آمده و پس از اشتغال در تبریز و انتقال پایتخت، از تبریز به آنجا رفته باشد، لیکن درلا به لای صفحات تاریخ شواهدی در این مورد در دست نیست. حال اگر این فرشها در تبریز و قزوین تهیه نشده باشند، قالی اردبیل و قالیهای مشابه در کجا بافته شده اند؟ روی دیگر سکه را نیز نباید فراموش کرد که آیا لقب کاشانی به مناسبت تولد استاد مقصود در کاشان بوده است و یا اینکه تنها لقبی است که از نیاکان گذشته اش به یادگار مانده است.
    کاشان نیز از دایره حوادث و بلایا و تهاجم اقوام و مهاجمان مغول و افغان هیچ گاه به دور نبوده است و صنعت فرشبافی در آن پیوسته دستخوش حوادث بوده است.متأسفانه بعد از این دوره قالیبافی مانند سایر مناطق از رونق افتاد. احیاء مجدد قالی بافی در کاشان تا حدود زیادی مرهون فعالیتهای حاج حسن – حاج محمد جعفر اصفهانیان و استاد حسین کاشی و از طرفی به علت بکار افتادن واحدهای نساجی ماشینی می باشد که تعدادی از بافندگان منسوجات این شهر را وادار به روی آوردن به قالیبافی نمود.
    صرف نظر از جریانات فوق، زیانهای راهیابی ماشینهای نساجی به روستاها و پدیدار شدن پارچه های گوناگون ماشینی اروپایی و ورود بی رویه آنها، برای کاشان نیز کمتر از فتنه مغول نبوده است. در این میان تنها روستاهایی که از تجربیاتی در کار قالیبافی بهره مند بودند به دلایل خاصی آمادگی پذیرش آن را به عنوان رکن اساسی معیشت داشته اند و نقش عمده ای در این زمینه به عهده گرفته اند.
    قالیبافی در کاشان به طور کلی شامل شهر کاشان و حومه، نطنز و جوشقان قالی است که گستردگی و وسعت آن حتی تا بعضی از دهستانهای گلپایگان، محلات، اردستان و اصفهان نیز امتداد می یابد.
    شهر کاشان به عنوان محور اصلی نقش بسیار مهمی را در ارتباط با دیگر نقاط به عهده دارد، و به واسطه عواملی چند، بسیاری از تولیدات مناطق دیگر را جذب بازار خود می نماید.
    این تولیدات را می توان در حالت کلی با توجه به نقشه و جزئیات فنی بافندگی آن به دو دسته کاملاً مجزا تقسیم کرد، که این تقسیم بندی عبارت است از تولیدات کاشان، نطنز و تولیدات جوشقان. زیرا در این منطقه دو نوع قالی کاملاً متفاوت بافته می شود: قالی کاشان با طرح و نقشه کاملاً متفاوت در کاشان و نطنز و دهات اطراف آنها و قالی جوشقانی با طرح و نقشه خاص محلی در سرتاسر جوشقان.
ادامه نوشته